تبليغاتX
بی حصار - درد دل
 
بی حصار
 
 
منم یکی بودم مثل تو اما
 

اینجا رو گذاشتم که هر کی هر درد دلی داره بذاره اینجا. از خدا٬ پیغمبر٬ از دوستت٬ نامزدت٬ دوست دخترت٬ دوست پسرت٬ از بابات٬ از احساست٬ از شکست غرورت٬ از عشقت٬ از ناتوانی هات٬ از ناگفتنی ترین حرفای وجودت بگو.همه میخونن.شاید یکی مشکل تورو داشته باشه و وقتی میخونه و میبینه تنها نیس دلش آروم میگیره.

درد دل خودم:

گاهی وقتا آدم با خودش عهد میبنده که اگه فلان شد بهمان میکنم. فاطمه خانوم فکر میکنی من نمیدونم چه عهدی بستی؟ یادت بیاد وقتی توی تنهایی خودت داشتی میسوختی گفتی اگه بیاد قول میدم ترکش نکنم. این عهد رو با خدا بستی یا نه؟ خدا هم منو آوورد به امید اینکه سر قولت هستی. هی گفتم خدا نمیام نمیخوام. اون منو آروم میکرد گفت نترس. اومدم و با جسارت تمام گفتی برم چون دیگه راحت شده بودی. هر چی گفتم خدا پس چی شد؟ سکوت کرد...مثل خودت. گاهی دعات میکردم گاهی نفرین. نمیدونم کودومش واست اومد اما همه وجودم ریخت. از تو و امثال تو و خدا بدم میاد.


کی میدونه دکمه نظرات این پست کجا رفته؟ شما ندیدینش؟  اااا پیدا شد...

 |+| نوشته شده در  شنبه 1386/10/22ساعت 15:23  توسط کوچولو  | 
 
  بالا